در طول تعطیلات کریسمس خود با خانواده سلطنتی در املاک ساندرینگهام در نورفولک، انگلستان، دایانا تصمیم می گیرد ازدواج خود را با شاهزاده چارلز ترک کند.

پدری فداکار به دو زن جوان گرفتار که در خانه او را می زنند کمک می کند اما حرکت مهربانانه او به اغواگری خطرناک و بازی مرگبار گربه و موش تبدیل می شود.